تبلیغات
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
چراغ ظلم ظالم تادم محشر نمی سوزد ... اگر سوزد دمی سوزد دمی دیگر نمی سوزد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید .

مدیر وبلاگ :حاج محمود نیکه
          
پنجشنبه 14 اسفند 1393


از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

 
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر بوی مئی هست ز میخانه تست
باز اگر آب حیاتی است به پیمانه تست
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو
عاقلان بیهده خندند بدیوانه تو
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 7 خرداد 1396
http://new.isfahan.ir//Dorsapax/Data/Sub_97/File//gallery/image/21.JPG

ﺩﺭ ﺑﻨﺪﻫﺎ ﺑﺲ ﺑﻨﺪﯾﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺣﮑﻤﺒﺮ ﺗﺎ ﺣﮑﻤﺮﺍﻥ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺩﺭ ﻣﮑﺮ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺍﯾﻦ ، ﺩﺭ ﺷﮑﺮ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﺫﮐﺮ ﺍﯾﻦ

ﺍﺯ ﺣﺎﺟﯿﺎﻥ ﺗﺎ ﻧﺎﺟﯿﺎﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺩﯾﺪﯼ ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺗﺒﺎﺭﯼ ﺻﺪ ﺟﻮﺍﻥ

ﻣﻦ ﭘﯿﺮﻫﺎﯼ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﻟﺸﮑﻦ ﻫﺮﺩﻡ ﻣﺮﺍ ﺳﻨﮕﯽ ﻣﺰﻥ

ﻣﻦ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺩﺭ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺟﺰﺧﻮﺍﻧﯽ ﻣﮑﻦ ، ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﻣﮑﻦ

ﻣﻦ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﺸﺎﻥ ﺭﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺷﺮﺡ ﺳﺘﻢ ﺑﺲ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻡ ، ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ

ﻣﻦ ﺍﺷﮏ ﭼﺸﻢ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮐﻠﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺷﯿﺦ ﻭ ﺷﻪ

ﻣﻦ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭ ﻭ ﭘﺎﺳﺒﺎﻥ ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﻣﺎﺗﻢ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺯﯾﻦ ﻭﻃﻦ ﮐﺰ ﺑﺮﮒ ﺑﺮﮒ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ

ﻣﻦ ﺧﻮﻥ ﭼﺸﻢ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻓﺮﻕ ﻣﻦ ﻣﺰﻥ ﺍﯼ ﺻﺒﺮ ﻓﻮﻻﺩﯾﻦ ﻣﻦ

ﻣﻦ ﺿﺮﺑﺖ ﭘﺘﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺩﺭ ﺑﻨﺪﻫﺎ ﺑﺲ ﺑﻨﺪﯾﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺣﮑﻤﺒﺮ ﺗﺎ ﺣﮑﻤﺮﺍﻥ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺩﺭ ﻣﮑﺮ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺍﯾﻦ ، ﺩﺭ ﺷﮑﺮ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﺫﮐﺮ ﺍﯾﻦ

ﺍﺯ ﺣﺎﺟﯿﺎﻥ ﺗﺎ ﻧﺎﺟﯿﺎﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 6 خرداد 1396

زیباترین باغ‌های جهان,زیباترین باغ‌های دنیا

دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
که بیمارست و می‌سوزد همه شب بحر بیماران
مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت
بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران
به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس
قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران
صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک
نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران
بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت
گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

پارک ملی صهیون، یوتا

نشنو از نی , نی حدیث مجمل است

بشنواز می , می زجام اکمل است

نشمو از نی تا نیستان بی غم است

بشنو, ازمی تاک پا در ماتم است

نی زبی دردی نوا در ساز کرد

نی ترا با غصه ها همراز کرد

نی کجاداند رموز عشق چیست ؟

می زعشق آید برون جز عشق نیست

نی نوای عشق را موزون کند

می حدیث عشق را پرخون کند

نی تمنای شنیدن گوش را

می , گشاید بردلت آغوش را

نشنو از نی جز نوای نای نیست

بشنو ازمی کو ز بندش پای نیست

نشنو از نی در صدایش حال نیست

بشنو از می مستیش را قال نیست

نی نوائی از سر باد است و دم

می سرت را می زداید درد و غم

نی به سامان می رساند خفته را

نی پریشان می کند آشفته را

نی برقص آرد دل بی درد را

می به درد آرد دل هر مرد را

بشنو اینک با تو گویم راز نی

تا گشایم پرده از اسرار می

نی حریف است و مقام است ودم

می رفیق است و شفیق است و غم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396
هفده گل زیبا که در اشکالی باورنکردنی خودنمایی می‌کنند

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم

زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای

تا بدانی اینقدر ها هم شکیبا نیستم

بسکه مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی

از چو من بیدل، که هستم در جهان، یا نیستم

دوست میداری زبان بازان باطل گوی را

در برت لب بسته از آنم، کز آنها نیستم

دل بدست آور شوی با مهربانیهای خویش

لیکن آنروزی، که من دیگر بدنیا نیستم

پای بند آز خویشم، مهلتی ای شمع عشق

من برای سوختن اکنون، مهیا نیست

هیچکس جای مرا دیگر نمیداند کجاست

آنقدر در عشق او غرقم، که پیدا نیستم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 22 اردیبهشت 1396

دیدنی ها

دیدنی های ژاپن

درخت گیلاس,شکوفه های گیلاس,دیدنیهای ژاپن

تو ای سرو سهی قامت که از نسرین بدن داری         ز گل نازکتری یارب کـــــــــه از گل پیرهن داری

برای هــــــــــــرکسی از تاب کاکل دام افگندی         به پای هــــر دلی از طره ی گیسو رسن داری

دو شمشیر از دو ابرو داده ای برکف دو زنگی را         مگر ای فتنه قصــــــد قتل جان مرد و زن داری

نسیم صبح صادق را اسیر زلف خــــــــود کردی         مگر در خطـــه ی مو نافه ی مشک ختن داری

قد از سرو چمن داری، لب از دُر عــــــــدن داری         رخ از ماه زمــــــن داری، بر از برگ سمن داری

عجب بدر شب قدری که از انظــــــــــــار پنهانی         گهی دردیده می گردی، گهی دردل وطن داری

ز سیمای رخت خورشـــــــید عالم تاب می تابد         بدی دور از رخت باد ، عجـــب وجه حسن داری

تو ای بیدادگــر یارب نمی دانم کــه می باشی؟         نگاری چون تومن دارم، قتیلی همچو من داری

کف جودی به فـــــرق بی نوایان گـــر برافشانی         روا باشد که در جیـــــــــب کرم گنج کهن داری

بهار است و به گلشن بلبل و گل انجـــــمن دارد         قدم کن رنجه گر میـــــــل تماشای چمن داری

ز حسرت خانه ی غیبت برون بخـــــــرام تا بینی         هواخواهان دولت را کــــــه در هر انجمن داری

به هر جشنی که بنشینی قیـامت ها بپا سازی         به هر قرنی که برخیزی دوصد ویس قرن داری

سواد هفت اقلیــــــــــم جهان را مالک الملکی         عمــــــــــــــاد نه فلـک را در ته چاک یخن داری

در اورنگ جـــــهانبانی، تو امــــروز آن سلیمانی         که در زیر نگین یک آفــــــــــرینش اهرمن داری

شبی باغمـزۀ بدمست چشم سرکشش گفتم         مگر ای شوخ شهر آشواب قصد جان من داری

به صد ناز و ادا شوخـــی نمود و گفت ای "بلبل"         در این معنا مگر ای بی وفا با مــن سخن داری

به تیر غمـــــــزه آخر می کشم جان از تن ات آیا         مهیا تخــــــــــته و تابوت و کافـــور و کفن داری






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396
لاله زار بهاری تهران: باغ ایرانی ده ونک
الهی در دلم صد غصه دارم
زبیداد فلک هم غصه دارم
دلی دارم میان آتش ودرد
ازین آتش،هزاران غصه دارم
دلم گوید حدیث عاشقی را
زصبح عاشقی صد قصه دارم
به ساقی گویم از مستان عاشق
شرابم ده که در دل ناله دارم
دلم می نالد از هجران رویش
بگو ای دل زمستی ناله دارم
حدیث جام می بر ما نخواندند
بگویید راز دل در توشه دارم
سحر می نالم از دوری خورشید
چو خورشید سررسد،کاشانه دارم
دلم را داغ یادت بر جبین است
ز باغ خاطرت صد غنچه دارم
سخن کز دل برآید،شوردل هست
درین شوریدگی هم شعله دارم
نمی خواهم که نومیدم کنی تو
نپرسی حال من،دلشوره دارم
صفای یاد تو میلاد دلهاست
به شوق کعبه ات صد قبله دارم
چو بینم جان من،افسانه ای تو
امید را چون گلی در خانه دارم
الهی درد من،درمان من چیست
شفایم لطف توست،میخانه دارم
خدایا راز دل عشق ست و امید
به راه این امید ،دل کعبه دارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت

دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396

چشم‌اندازهای بی نظیر از طبیعت

شنیدستم که مجنون جگر خون

چو زد زین دار فانی خیمه بیرون

دم آخر کشید از سینه فریاد

زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند

کفن کردند و در خاکش نهادند

شب قبر از برای پرسش دین

ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست

چو پرسیدند من ربک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

ازآن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداری زمجنون باید آموخت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396


( کل صفحات : 147 )    ...   9   10   11   12   13   14   15   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی