تبلیغات
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
چراغ ظلم ظالم تادم محشر نمی سوزد ... اگر سوزد دمی سوزد دمی دیگر نمی سوزد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید .

مدیر وبلاگ :حاج محمود نیکه
          
پنجشنبه 14 اسفند 1393
باغ گل کوکنهوف هلند


ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته ام رقصان نماید

میا بی دف به گور من ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده است
همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398
هفده گل زیبا که در اشکالی باورنکردنی خودنمایی می‌کنند

اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد

علف خواری نداند جان عاشق
که جان عاشقان خمار باشد

ز شمس الدین تبریزی بیابی
دلی کو مست و بس هشیار باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 اردیبهشت 1398
دانی كه نو بهار جوانی چسان گذشت؟ 
زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت

نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد 
نیم دگر بغفلت و خواب گران شد

صد آفرین به همت مرغی شكسته بال 
كز خویشتن شد و، از آشیان گذشت

افسرده‌ای كه تازه گلی را ز دست داد 
داند چها به بلبل بی خانمان گذشت

بنگر به شمع عشق، كه در اشك و آه او 
پروانه بال و پر زد و، آتش به جان گذشت

بشنو درای قافله سالار زندگی 
گوید به خواب بودی واین كاروان گذشت

ظالم اگر به تیغ ستم، خون خلق ریخت 
از خون بیگناه، مگر می توان گذشت؟

مشفق بهار زندگیت گر صفا نداشت 
شكر خدا كه همره باد خزان گذشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398
عکس پروانه و گل زیبا

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی

ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت

حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود

وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود

گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی

چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی

راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی

گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق

گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام

باز اگر بوی مئی هست ز میخانه تست
باز اگر آب حیاتی است به پیمانه تست

باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست

شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم

گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم

بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو
عاقلان بیهده خندند بدیوانه تو

نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398

تصاویری زیبا و هنری از پروانه ها

ای ساقی گل‌چهره، برخیز و شراب آور

دل را نبود تابی، دیگر تب و تاب آور

ای مطرب خوش‌سیما، سازی به دل ما زن

غوغای دل ما را بر تار رباب آور

گلگون رخ زیبایش از خشم شود رنگین

ای دل ز نیاز خود او را به عتاب آور

حسن بی‌ناز را کسی چه کند؟

دل‌ربا شوخ و شنگ می‌باید

ما را دل بیتاب است، آرام نمی‌گیرد

پیمانۀ پی در پی گلگون ز حجاب آور

بدمست مشو ای دل، پیمانه مکرّر گیر

هان ای دل بد، یادی از دور شباب آور

ره پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

من مست می عشقم‌، هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از بادۀ دوشینه‌

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم‌شد

آن وقت که می‌رفتم در صومعۀ زاهد

جز بر در میخانه این‌بار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم‌گشت‌

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم‌شد

چون ساختۀ دردم در حلقه نیارامم‌

چون سوختۀ عشقم در نار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسۀ من نقدی‌

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398
عکس های زیبا و دیدنی از فصل بهار در مازندران
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
ز بهر صید دل‌های جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم
مهیا پسته و بادام کردند
از آن لب، کز درصد آفرین است
نصیب بی‌دلان دشنام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398
عکس های زیبا از طبیعت کشور هلند

من ساقی دیوانه ام  ، دُردی کش پیمانه ام

با دوستان بیگانه ام ، بی خانه و کاشانه ام

مجنون صحرای غمم ، غربت قرین و همدمم

از هجر او بی خانه ام ، دیوانه وار مستانه ام

مجنون صحرایم ولی مجنون لیلا نیستم

من بیژن چاه نیستم ، من جغد هر ویرانه ام

در شیوه و دوز و کَلک با هر کسی بودم کَمَک

با هر گلی پروا نه ام ، افسونگر افسانه ام

در عشق طغیان میکنم، با سینه طوفان میکنم

من چل چراغ خانه ام، من بتگر بتخا نه ام

دانی چرا من ساقیم؟ با جام عالم باقیم؟

چون شاهدی فرزانه ام ، مست از می و میخانه ام.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398

ساحل عجیب

ای ساقی صحرای دل، من تشنه ی میخانه ام

جامی بده از تاک شال، من عاشقی دردانه ام

دلبر چه داند از غمم، در این بیابان غریب ؟

او پر ز ناز است و نوا، من قمری غمخانه ام

بازیگرم در راه عشق، شاید تماشاگر شود

افسوس و صد آه و فغان، در چشم او بیگانه ام

من خودسری کردم، نگاه کردم به چشم عاشقش

او هم جفا کرد و کنون، من بی کس و بی خانه ام

فصل خزان عشق من از دور چشمک می زند

من راه را گم کرده ام، پس کو کجا کاشانه ام؟

ساقی بگفت که این جام را پر کن سرشک انتظار

دلبر چو بیند حال تو، گوید بیا دیوانه ام !؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398
عکس منظره های زیبا و تصاویر با کیفیت از طبیعت برای پروفایل
تا چشم دل به روی تو دلبر نظر نکرد
دل ترک جان نگفته و جان ترک سر نکرد

پروانه‌سان به شعله عشق تو تا نسوخت‌
عاشق ز حال خویش صبا را خبر نکرد

یا پیک صبح بر من مسکین نظر نداشت‌
یا بر جوار کوی تو جانا گذر نکرد

خاکت به سر، دلا! که ز هجر رخ نگار
بر سنگ خاره، شعله آهت اثر نکرد

عمری تو لاف عشق و محبت زدی و یار
غیر از حدیث صحبت اغیار سر نکرد

ای مرغ پرشکسته‌! از این دام ابتلا
کس بی وقوف‌، جان سلامت بدر نکرد

در راه عشق‌، توشه صبر و تحملی‌
آن کس که برنداشت‌، به جرأت سفر نکرد

دوشینه پیر میکده می‌گفت‌: نوش باد
آن را که باده خورد و ز مستی حذر نکرد

کو عاشقی که تن به رضای قضا نداد
وآنگاه بردباری حکم قدر نکرد

با درد و غم بساز، فدایی‌، که روزگار
جز زهر کین به کاسه اهل هنر نکرد
استاد فدایی هروی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 فروردین 1398
عکس منظره های زیبا و تصاویر با کیفیت از طبیعت برای پروفایل

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟

زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

 

اگرچه پرسش بی پاسخی است، می پرسم:

چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟

 

چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟

زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟

 

حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان

حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین

 

هزار شاید و آیا به جای یک باید

گمان کنم، به گمانم نشسته جای یقین

 

اگر که چون و چرا با خدا خطاست، چرا

چرا سوال و جواب است روز بازپسین؟

 

چرا در آخر هر جمله ای که می گویم

تو ای نشانه ی پرسش نشسته ای به کمین؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 فروردین 1398


( کل صفحات : 146 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی