اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
چراغ ظلم ظالم تادم محشر نمی سوزد ... اگر سوزد دمی سوزد دمی دیگر نمی سوزد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید .

مدیر وبلاگ :حاج محمود نیکه
          
پنجشنبه 14 اسفند 1393
انواع عکس پروفایل طبیعت

گل میکند به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 8 خرداد 1398
Image result for عکس های زیبا از طبیعت

در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب؟!

جان و دل می خواستی از عاشقان

جان و دل را می سپارم روز و شب

تا نیابم آنچه در مغز منست

یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم، گاه تارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو

در میان این قطارم روز و شب

زآن شبی که وعده دادی روز وصل

روز و شب را می شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است

ز ابر دیده اشکبارم روز و شب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 8 خرداد 1398
تصاویر یک باغ گل بی نظیر و رویایی در هلند

غیر عشق او که دردش عین درمان گشتن است

حاصل هرکار دیگر جفت حرمان گشتن است 

خوشدلی خواهی پی او گیر کاندر باغ مهر

صبح را از بوی این گل ذوق خندان گشتن است

شمع را زان رو خوش افتاده است این خود سوختن

کز فنای تن هوای او همه جان گشتن است

تا نهادی گنج راز عشق خود در خاک ما

قدسیان را ملتمس تشریف انسان گشتن است

تا سر زلف تو شد بازیچه‌ی دست نسیم

کار و بار جمع مشتاقان پریشان گشتن است 

جام بشکستند و اکنون وقت گل خون می خورند

حاصل آن توبه کردن این پشیمان گشتن است 

از لب پیمانه گر سر می رود لب بر مگیر

مرد را ازجان گذشتن به ز پیمان گشتن است

سایه ! ایمان خلیلی نیست در این دام کفر

ورنه اتش را همان شوق گلستان گشتن است 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 خرداد 1398
عکس مناظر زیبای جهان
دارم سخنی با تو گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو گفتن نتوانم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 خرداد 1398
باغ گل کوکنهوف هلند


ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته ام رقصان نماید

میا بی دف به گور من ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده است
همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398
هفده گل زیبا که در اشکالی باورنکردنی خودنمایی می‌کنند

اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست
که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد

علف خواری نداند جان عاشق
که جان عاشقان خمار باشد

ز شمس الدین تبریزی بیابی
دلی کو مست و بس هشیار باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 20 اردیبهشت 1398
دانی كه نو بهار جوانی چسان گذشت؟ 
زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت

نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد 
نیم دگر بغفلت و خواب گران شد

صد آفرین به همت مرغی شكسته بال 
كز خویشتن شد و، از آشیان گذشت

افسرده‌ای كه تازه گلی را ز دست داد 
داند چها به بلبل بی خانمان گذشت

بنگر به شمع عشق، كه در اشك و آه او 
پروانه بال و پر زد و، آتش به جان گذشت

بشنو درای قافله سالار زندگی 
گوید به خواب بودی واین كاروان گذشت

ظالم اگر به تیغ ستم، خون خلق ریخت 
از خون بیگناه، مگر می توان گذشت؟

مشفق بهار زندگیت گر صفا نداشت 
شكر خدا كه همره باد خزان گذشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398
عکس پروانه و گل زیبا

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی

ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت

حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود

وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود

گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی

چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی

راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی

گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق

گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام

باز اگر بوی مئی هست ز میخانه تست
باز اگر آب حیاتی است به پیمانه تست

باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست

شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم

گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم

بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو
عاقلان بیهده خندند بدیوانه تو

نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398

تصاویری زیبا و هنری از پروانه ها

ای ساقی گل‌چهره، برخیز و شراب آور

دل را نبود تابی، دیگر تب و تاب آور

ای مطرب خوش‌سیما، سازی به دل ما زن

غوغای دل ما را بر تار رباب آور

گلگون رخ زیبایش از خشم شود رنگین

ای دل ز نیاز خود او را به عتاب آور

حسن بی‌ناز را کسی چه کند؟

دل‌ربا شوخ و شنگ می‌باید

ما را دل بیتاب است، آرام نمی‌گیرد

پیمانۀ پی در پی گلگون ز حجاب آور

بدمست مشو ای دل، پیمانه مکرّر گیر

هان ای دل بد، یادی از دور شباب آور

ره پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

من مست می عشقم‌، هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از بادۀ دوشینه‌

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم‌شد

آن وقت که می‌رفتم در صومعۀ زاهد

جز بر در میخانه این‌بار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم‌گشت‌

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم‌شد

چون ساختۀ دردم در حلقه نیارامم‌

چون سوختۀ عشقم در نار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسۀ من نقدی‌

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398
عکس های زیبا و دیدنی از فصل بهار در مازندران
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
ز بهر صید دل‌های جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم
مهیا پسته و بادام کردند
از آن لب، کز درصد آفرین است
نصیب بی‌دلان دشنام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398


( کل صفحات : 148 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی