تبلیغات
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر - مطالب دی 1397
اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
چراغ ظلم ظالم تادم محشر نمی سوزد ... اگر سوزد دمی سوزد دمی دیگر نمی سوزد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید .

مدیر وبلاگ :حاج محمود نیکه
عکس های ناب و جدید از طبیعت بکر (21)
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 28 دی 1397
البوم مینیاتور استاد محمود فرشچیان

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم


که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم


به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن


که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم


شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست


که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم


به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست


چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم


وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان


چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم


در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد


نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم


بر آر ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی


که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم


ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد خواهان


دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم


چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز


ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم

استاد ابتهاج 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 24 دی 1397

شگفت انگیزترین مناظر رویایی روی کره زمین ^^ 1

زیباتر ازنگاه تو، هرگز ندیده ام

این شد که از تمامی مردم بریده ام

با خود نشسته ام که دراین روزهای تلخ    

نام تورا چگونه و از کی شنیده ام؟

باز از میان این همه اسم تصنعی      

خطی به دور اسم قشنگت کشیده ام

خطی بدور اسم تو ای مهربان ترین  

یعنی تورا برای خودم برگزیده ام

تنها گواه صادق عشق میان ماست     

این دستمال خیس به آب دودیده ام

این دستمال کاغذ نرم سفید رنگ   

من بارها به زیر دو ابرو کشیده ام

در دوره ای که هرکه به فکرغنیمت است   

عشق  تورا به قیمت جانم خریده ام

بین من وتو فاصله بسیار بوده است    

با این وجود فاصله ام  را دویده ام

مثل پرنده، خسته از این ماجرای تلخ

از شاخه ای به شاخه دیگر پریده ام

فرصت به ما نداد زمان زندگی کنیم 

سارا تمام شد، رگ خود را بریده ام

دیگر وقوع  معجزه هم کارساز نیست

چون نقطه ای به آخراین خط رسیده ام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 24 دی 1397
عکس های زیبا از طبیعت بهاری | تصاویر فصل بهار | پروفایل طبیعت فصل بهار

دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد 

من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد 

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد 

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد 

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد 

بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق

بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد 

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 دی 1397
عکسهایی از طبیعت زیبای دنیا

دیوانه گر بنامی ام امر غریب نیست

از حود اگر یرانی چندان عجیب نیست

دیوانه ام .ولی بخدا می پرستمت

در گفته ام دروغ و ریا و فریب نیست

مجنون نموده ای دل من با نگاه خود

درین دل بلا زده صبر و شکیب نیست

آری برای این دل بی صبر و طاقتم

غیر از تو نگاری حبیب نیست

دانم که عاقبت بد لت رخنه میکنم

چون در نثار عشق مرا کس رقیب نیست

وقتی که آمدی به لبت بوسه میزنم

آیا مرا دو بوسه زلعلت نصیب نیست

مانند مرهمی است می شرین لعل تو

جز این برای درد درونم طبیب نیست

محمود میکند بدلت سوز زندگی

جز تو به این دلی که دارم قریب نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 دی 1397





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی