اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر
چراغ ظلم ظالم تادم محشر نمی سوزد ... اگر سوزد دمی سوزد دمی دیگر نمی سوزد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید .

مدیر وبلاگ :حاج محمود نیکه
Image result for مناظر زیبای طبیعت جهان

ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم


گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم


از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم


گویندکه یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم


از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا
وان اینکه به پای تو سری داشته باشم


تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم


در مجلس ارباب تکلّف چه بگویم
در میکده باید هنری داشته باشم


بگذار که از دوستی باده فروشان
رگبار غمت را سپری داشته باشم


♥ هم صحبتی و بوس وکنارت همه گوهیچ
من از تو نباید خبری داشته باشم؟ ♥


بسیار مکن ناله که این شعله عمادا
می سوزد اگر خشک و تری داشته باشم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 30 آذر 1397
عکس منظره های زیبای بهاری - طبیعت در بهار - عکس های دیدنی و زیبا
در فکر و در اندیشه بودم همچو نوح 
عمر ما و عیش ما ، در قصه توفان گذشت
نو نهال تازه بودم ، در سراشیب حیات
عمر برباد رفته ما ، سخت پُر حِرما ن گذشت 
آه بودم ، ناله گشتم ، آتش سوزنده ام 
آتش و دودِ درونم ، بر تر از آسمان گذشت 
من عقاب تیز پَر بودم به اوج آسمان 
تیرِ بیدادِ زمان ، از شهپرم آسان گذشت 
نیست خواب در دیده ام،ازبسکه ظلمت دیده ام 
صبح ما و شام ما ، در فکر آن پیمان گذشت
دیده بر هم مینهم ، تا فارغ از سودا شوم 
کاروانِ زندگی ، اُفتان و گه خیزان گذشت 
قصه پُر درد ما، چون قیس مجنون بی خودیست 
عمرِ بی بنیادِ ما ، چون لیلی دوران گذشت 
آهِ پُر دَردم ، ز سوزِ سینه ام دارد اثر 
لیک توفانِ سرشکم ، با لبِ خندان گذشت
آرزو گُم کرده ام ، در ظلمت آبادِ حیات 
گه چو منصور روی دار و گاه در زندان گذشت 
گر تو پورِ میهنی ، بگذر ز جان و مال و تن 
همچو «آرش» در ره میهن ، «وفا» از جان گذشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 آذر 1397
مناظر زیبا و خارق العاده بریتانیا ‏

چه شد جام غرورم را شکستند

به لب شور و سرورم را شکستند

براه آرزوها پا نهادم

خط راه عبورم را شکستند

صدای سرزمین ام گشت خاموش

ګلو بستند و شور ام را شکستند

کسی در زندگی نامد سراغم

نشان سنگ گورم شکستند

رها در شام تاریکم نمودند

چارج صبح نورم را شکستند

هنوزم زور بازویم نمرده

مکن باور که زور ام را شکستند

ثنا نفرین من بادا به دشمن

بخشم قصورم را شکستند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 آذر 1397
منظره زیبای پاییزی
تمام دل خوشی‌ام شور عاشقانه توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه توست

تو صبر گفتی و من خسته از شکیبایی
تمام زندگی‌ام غرق در بهانه توست

بهانه همه شعرهای من، برگرد
بیا که خانه قلبم پر از ترانه توست

دل گرفته من همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش به آشیانه توست

به کنج خلوت خود، همچو ابر می‌بارم
سرم درون خیالم به روی شانه توست

تو رفته‌ای و من اینجا میان خاطره‌ها
به هر طرف که نظر می‌کنم نشانه توست

دل شکسته من از تو عشق می‌گیرد
کبوترم که امیدم به آب و دانه توست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 آذر 1397
Image result for عکس گل های عاشقانه

هیچکـــس ما را درین منت سرا ارزش نداد

یار هـــــم مـــا را بقدری نقش پا ارزش نداد

ذکر حــــمــد و قل هو الله را نمودم در نماز

خالـــــــق پـــاک ام مرا وقت دعا ارزش نداد

جامـــــه ای ژو لیده سوی یار خود کردم نظر

رو گرفت از ما و ما را چـون گدا ارزش نداد

هر کجا کردم صدایــــش او تجاهل پیشه کرد

ناله ام نشنید و بر صوت و صدا ارزش نداد

بد گــــــــــمانی های دلدارم بما از حد گذشت

بی وفایی پیــــــشه کرد و بر وفا ارزش نداد

پیش مســـــتی رفتم و کردم شکایت های دل

انقدر او غــــرق بود حرف مرا ارزش نداد

گله از بیگــــــانه کی باشد دگر در فکر من

عــــوض بیگانه مارا آشــــــــنا ارزش نداد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397
sacura-1

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397

زمستان , شعر زمستان , اشعار زمستان , شعرهای زمستان

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی

اسمی که به او بود سزا بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم

یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید

با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران

بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان

لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان

در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 10 آذر 1397





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی