اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید . tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com 2019-01-20T02:59:06+01:00 mihanblog.com خونش به تیغ حسرت ...... 2019-01-18T15:41:11+01:00 2019-01-18T15:41:11+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1988 حاج محمود نیکه ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها، با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکی سازم خبر دلت راوقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشدرحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟با صد امیدواری ناشاد رفته باشدشادم که از رقیبان دامن کشان گذشتیگو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشدپرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرامجنون گذشت عکس های ناب و جدید از طبیعت بکر (21)
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
]]>
شرار انگیز و طوفانی 2019-01-14T12:47:48+01:00 2019-01-14T12:47:48+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1986 حاج محمود نیکه چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردمکه صد خورشید آتش برده از خاکستر سردمبه بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کنکه دشت آسمان دریای آتش گشته از گردمشرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ستکه همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردمبه شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوستچه توفان می کند این موج خون در جان پر دردموفاداری طریق عشق مردان است و جانبازانچه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردمدر آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شدنهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردمبر آر ای بذر پنهانی سر از خواب زمست البوم مینیاتور استاد محمود فرشچیان

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم


که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم


به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن


که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم


شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست


که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم


به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست


چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم


وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان


چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم


در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد


نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم


بر آر ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی


که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم


ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد خواهان


دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم


چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز


ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم

استاد ابتهاج 

]]>
زیباتر از نگاه تو ...... 2019-01-14T12:31:03+01:00 2019-01-14T12:31:03+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1985 حاج محمود نیکه زیباتر ازنگاه تو، هرگز ندیده اماین شد که از تمامی مردم بریده امبا خود نشسته ام که دراین روزهای تلخ    نام تورا چگونه و از کی شنیده ام؟باز از میان این همه اسم تصنعی      خطی به دور اسم قشنگت کشیده امخطی بدور اسم تو ای مهربان ترین  یعنی تورا برای خودم برگزیده امتنها گواه صادق عشق میان ماست     این دستمال خیس به آب دودیده اماین دستمال کاغذ نرم سفید رنگ   من بارها به زیر دو ابرو کشیده امدر دوره ای که
شگفت انگیزترین مناظر رویایی روی کره زمین ^^ 1

زیباتر ازنگاه تو، هرگز ندیده ام

این شد که از تمامی مردم بریده ام

با خود نشسته ام که دراین روزهای تلخ    

نام تورا چگونه و از کی شنیده ام؟

باز از میان این همه اسم تصنعی      

خطی به دور اسم قشنگت کشیده ام

خطی بدور اسم تو ای مهربان ترین  

یعنی تورا برای خودم برگزیده ام

تنها گواه صادق عشق میان ماست     

این دستمال خیس به آب دودیده ام

این دستمال کاغذ نرم سفید رنگ   

من بارها به زیر دو ابرو کشیده ام

در دوره ای که هرکه به فکرغنیمت است   

عشق  تورا به قیمت جانم خریده ام

بین من وتو فاصله بسیار بوده است    

با این وجود فاصله ام  را دویده ام

مثل پرنده، خسته از این ماجرای تلخ

از شاخه ای به شاخه دیگر پریده ام

فرصت به ما نداد زمان زندگی کنیم 

سارا تمام شد، رگ خود را بریده ام

دیگر وقوع  معجزه هم کارساز نیست

چون نقطه ای به آخراین خط رسیده ام

]]>
دیگر آن شب است امشب ........ 2019-01-10T08:39:13+01:00 2019-01-10T08:39:13+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1984 حاج محمود نیکه دگر آن شب است امشب که ز پی سحر نداردمن و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغمکه سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارمچه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستانهمه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد به هوای باغ مرغان همه بالها گشادهبه شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشقبجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کنکه شراب نا عکس های زیبا از طبیعت بهاری | تصاویر فصل بهار | پروفایل طبیعت فصل بهار

دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد 

من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد 

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد 

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد 

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد 

بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق

بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد 

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد

]]>
دیوانه..... 2019-01-10T07:32:01+01:00 2019-01-10T07:32:01+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1983 حاج محمود نیکه دیوانه گر بنامی ام امر غریب نیست از حود اگر یرانی چندان عجیب نیست دیوانه ام .ولی بخدا می پرستمت در گفته ام دروغ و ریا و فریب نیست مجنون نموده ای دل من با نگاه خود درین دل بلا زده صبر و شکیب نیست آری برای این دل بی صبر و طاقتم غیر از تو نگاری حبیب نیست دانم که عاقبت بد لت رخنه میکنم چون در نثار عشق مرا کس رقیب نیست وقتی که آمدی به لبت بوسه میزنم آیا مرا دو بوسه زلعلت نصیب نیست مانند مرهمی است می شرین لعل تو جز این برای درد درونم طبیب نیست محمود میکند بدل عکسهایی از طبیعت زیبای دنیا

دیوانه گر بنامی ام امر غریب نیست

از حود اگر یرانی چندان عجیب نیست

دیوانه ام .ولی بخدا می پرستمت

در گفته ام دروغ و ریا و فریب نیست

مجنون نموده ای دل من با نگاه خود

درین دل بلا زده صبر و شکیب نیست

آری برای این دل بی صبر و طاقتم

غیر از تو نگاری حبیب نیست

دانم که عاقبت بد لت رخنه میکنم

چون در نثار عشق مرا کس رقیب نیست

وقتی که آمدی به لبت بوسه میزنم

آیا مرا دو بوسه زلعلت نصیب نیست

مانند مرهمی است می شرین لعل تو

جز این برای درد درونم طبیب نیست

محمود میکند بدلت سوز زندگی

جز تو به این دلی که دارم قریب نیست

]]>
ایکاش 2018-12-21T12:20:31+01:00 2018-12-21T12:20:31+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1982 حاج محمود نیکه ای کاش چو پروانه پری داشته باشمتا گاه به کویت گذری داشته باشمگر دولت دیدار تو درخانه ندارمای کاش که در رهگذری داشته باشماز فیض حضور تو اگر دورم و محروماز دور به رویت نظری داشته باشمگویندکه یار دگری جوی و ندانندبایست که قلب دگری داشته باشماز بلهوسی ها هوسی مانده نگاراوان اینکه به پای تو سری داشته باشمتاریک شبی گشت شب و روز جوانیای کاش امیدسحری داشته باشمدر مجلس ارباب تکلّف چه بگویمدر میکده باید هنری داشته باشمبگذار که از دوستی باده فروشانرگبار غمت را سپری داشته باشم♥ هم صحبتی و بوس وکنارت همه Image result for مناظر زیبای طبیعت جهان

ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم


گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم


از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم


گویندکه یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم


از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا
وان اینکه به پای تو سری داشته باشم


تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم


در مجلس ارباب تکلّف چه بگویم
در میکده باید هنری داشته باشم


بگذار که از دوستی باده فروشان
رگبار غمت را سپری داشته باشم


♥ هم صحبتی و بوس وکنارت همه گوهیچ
من از تو نباید خبری داشته باشم؟ ♥


بسیار مکن ناله که این شعله عمادا
می سوزد اگر خشک و تری داشته باشم

]]>
عمر برباد رفته 2018-12-07T11:04:38+01:00 2018-12-07T11:04:38+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1981 حاج محمود نیکه در فکر و در اندیشه بودم همچو نوح عمر ما و عیش ما ، در قصه توفان گذشتنو نهال تازه بودم ، در سراشیب حیاتعمر برباد رفته ما ، سخت پُر حِرما ن گذشت آه بودم ، ناله گشتم ، آتش سوزنده ام آتش و دودِ درونم ، بر تر از آسمان گذشت من عقاب تیز پَر بودم به اوج آسمان تیرِ بیدادِ زمان ، از شهپرم آسان گذشت نیست خواب در دیده ام،ازبسکه ظلمت دیده ام صبح ما و شام ما ، در فکر آن پیمان گذشتدیده بر هم مینهم ، تا فارغ از سودا شوم کاروانِ زندگی ، اُفتان و گه خیزان گذشت قصه عکس منظره های زیبای بهاری - طبیعت در بهار - عکس های دیدنی و زیبا
در فکر و در اندیشه بودم همچو نوح 
عمر ما و عیش ما ، در قصه توفان گذشت
نو نهال تازه بودم ، در سراشیب حیات
عمر برباد رفته ما ، سخت پُر حِرما ن گذشت 
آه بودم ، ناله گشتم ، آتش سوزنده ام 
آتش و دودِ درونم ، بر تر از آسمان گذشت 
من عقاب تیز پَر بودم به اوج آسمان 
تیرِ بیدادِ زمان ، از شهپرم آسان گذشت 
نیست خواب در دیده ام،ازبسکه ظلمت دیده ام 
صبح ما و شام ما ، در فکر آن پیمان گذشت
دیده بر هم مینهم ، تا فارغ از سودا شوم 
کاروانِ زندگی ، اُفتان و گه خیزان گذشت 
قصه پُر درد ما، چون قیس مجنون بی خودیست 
عمرِ بی بنیادِ ما ، چون لیلی دوران گذشت 
آهِ پُر دَردم ، ز سوزِ سینه ام دارد اثر 
لیک توفانِ سرشکم ، با لبِ خندان گذشت
آرزو گُم کرده ام ، در ظلمت آبادِ حیات 
گه چو منصور روی دار و گاه در زندان گذشت 
گر تو پورِ میهنی ، بگذر ز جان و مال و تن 
همچو «آرش» در ره میهن ، «وفا» از جان گذشت
]]>
جام غرور 2018-12-07T10:47:33+01:00 2018-12-07T10:47:33+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1980 حاج محمود نیکه چه شد جام غرورم را شکستندبه لب شور و سرورم را شکستندبراه آرزوها پا نهادمخط راه عبورم را شکستندصدای سرزمین ام گشت خاموشګلو بستند و شور ام را شکستندکسی در زندگی نامد سراغمنشان سنگ گورم شکستندرها در شام تاریکم نمودندچارج صبح نورم را شکستندهنوزم زور بازویم نمردهمکن ب مناظر زیبا و خارق العاده بریتانیا ‏

چه شد جام غرورم را شکستند

به لب شور و سرورم را شکستند

براه آرزوها پا نهادم

خط راه عبورم را شکستند

صدای سرزمین ام گشت خاموش

ګلو بستند و شور ام را شکستند

کسی در زندگی نامد سراغم

نشان سنگ گورم شکستند

رها در شام تاریکم نمودند

چارج صبح نورم را شکستند

هنوزم زور بازویم نمرده

مکن باور که زور ام را شکستند

ثنا نفرین من بادا به دشمن

بخشم قصورم را شکستند

]]>
شور عاشقانه 2018-12-07T10:27:50+01:00 2018-12-07T10:27:50+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1979 حاج محمود نیکه تمام دل خوشی‌ام شور عاشقانه توستدو چشم منتظرم تا همیشه خانه توستتو صبر گفتی و من خسته از شکیباییتمام زندگی‌ام غرق در بهانه توستبهانه همه شعرهای من، برگردبیا که خانه قلبم پر از ترانه توستدل گرفته من همچو مرغ در قفسیتمام هوش و حواسش به آشیانه توستبه کنج خلوت خود، همچو ابر می‌بارمسرم درون خیالم به روی شانه توستتو رفته‌ای و من اینجا میان خاطره‌هابه هر طرف که نظر می‌کنم نشانه توستدل شکسته من از تو عشق می‌گیردکبوترم که امیدم به آب و دانه توست منظره زیبای پاییزی
تمام دل خوشی‌ام شور عاشقانه توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانه توست

تو صبر گفتی و من خسته از شکیبایی
تمام زندگی‌ام غرق در بهانه توست

بهانه همه شعرهای من، برگرد
بیا که خانه قلبم پر از ترانه توست

دل گرفته من همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش به آشیانه توست

به کنج خلوت خود، همچو ابر می‌بارم
سرم درون خیالم به روی شانه توست

تو رفته‌ای و من اینجا میان خاطره‌ها
به هر طرف که نظر می‌کنم نشانه توست

دل شکسته من از تو عشق می‌گیرد
کبوترم که امیدم به آب و دانه توست

]]>
دل را یتمنای کسی خسته نکن 2018-12-01T13:52:50+01:00 2018-12-01T13:52:50+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/1978 حاج محمود نیکه هیچکـــس ما را درین منت سرا ارزش نداد یار هـــــم مـــا را بقدری نقش پا ارزش نداد ذکر حــــمــد و قل هو الله را نمودم در نماز خالـــــــق پـــاک ام مرا وقت دعا ارزش نداد جامـــــه ای ژو لیده سوی یار خود کردم نظر رو گرفت از ما و ما را چـون گدا ارزش نداد هر کجا کردم صدایــــش او تجاهل پیشه کرد ناله ام نشنید و بر صوت و صدا ارزش نداد بد گــــــــــمانی های دلدارم بما از حد گذشت بی وفایی پیــــــشه کرد و بر وفا ارزش نداد پیش مســـــتی رفتم و کردم شکایت های دل انقدر او غــــرق بود حرف
Image result for عکس گل های عاشقانه

هیچکـــس ما را درین منت سرا ارزش نداد

یار هـــــم مـــا را بقدری نقش پا ارزش نداد

ذکر حــــمــد و قل هو الله را نمودم در نماز

خالـــــــق پـــاک ام مرا وقت دعا ارزش نداد

جامـــــه ای ژو لیده سوی یار خود کردم نظر

رو گرفت از ما و ما را چـون گدا ارزش نداد

هر کجا کردم صدایــــش او تجاهل پیشه کرد

ناله ام نشنید و بر صوت و صدا ارزش نداد

بد گــــــــــمانی های دلدارم بما از حد گذشت

بی وفایی پیــــــشه کرد و بر وفا ارزش نداد

پیش مســـــتی رفتم و کردم شکایت های دل

انقدر او غــــرق بود حرف مرا ارزش نداد

گله از بیگــــــانه کی باشد دگر در فکر من

عــــوض بیگانه مارا آشــــــــنا ارزش نداد

]]>