اشعار عارفانه و انقلابی از شعرای معاصر سلام و احترامات خدمت تمامی شما دوستان عزیز به امید صحت وسلامتی کامل شما : دوستان عزیز وبلاگ هذا جهت رشد وارتقای ادب وادبیات شعر ساخته شده تا خدمتی باشد برای هم میهنان عزیز ودوست داران شعر وادب , شما عزیزان گل می توانید مطالب جدید از اشعار را از شعرای سلف ومعاصر دریافت نمایید به امید موفقیت هر چه بیشتر شما عزیزان مارا هم از دعای خیر تان فراموش نکنید . tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com 2019-10-16T19:46:21+01:00 mihanblog.com بیا تا قدر یکدیگر بدانیم 2019-10-16T10:56:26+01:00 2019-10-16T10:56:26+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2044 حاج محمود نیکه بیا تا قدر یک دیگر بدانیمکه تا ناگه ز یک دیگر نمانیمچو مؤمن آینه مؤمن یقین شدچرا با آینه ما روگرانیمکریمان جان فدای دوست کردندسگی بگذار ما هم مردمانیمفسون قل اعوذ و قل هو اللهچرا در عشق همدیگر نخوانیمغرض‌ها تیره دارد دوستی راغرض‌ها را چرا از دل نرانیمگهی خوشدل شوی از من که میرمچرا مرده پرست و خصم جانیمچو بعد از مرگ خواهی آشتی کردهمه عمر از غمت در امتحانیمکنون پندار مردم آشتی کنکه در تسلیم ما چون مردگانیمچو بر گورم بخواهی بوسه دادنرخم را بوسه ده کاکنون همانیمخمش کن مرده وار ای دل ازیرابه هستی مته عکس پروفایل از منظره های بهاری قرمز رنگ

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

]]>
خواب دیدم خواب اینکه ..... 2019-10-16T10:26:25+01:00 2019-10-16T10:26:25+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2043 حاج محمود نیکه خواب دیدم خواب اینکه مرده امخواب دیدم خسته و افسرده امروی من خروارها از خاک بودوای قبر من چه وحشتناک بودتا میان گور رفتم دل گرفتقبر کن سنگ لحد را گل گرفتناله می کردم ولیکن بی جوابتشنه بودم در پی یک جرعه آببالش زیر سرم از سنگ بودغرق وحشت سوت و کور و تنگ بودخسته بودم هیچ کس یارم نشدزان میان یک تن خریدارم نشدهر که آمد پیش حرفی راند و رفتسوره حمدی برایم خواند و رفتنه رفیقی نه شفیقی نه کسیترس بود و وحشت و دلواپسی عکس منظره غمگین با کیفیت بالا و فول اچ دی طراحی شده برای پروفایل

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم در پی یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه رفیقی نه شفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

]]>
قلب من در هرزمان خواهان توست 2019-10-08T14:17:05+01:00 2019-10-08T14:17:05+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2042 حاج محمود نیکه قلب من در هر زمان خواهان توستاین دو چشم عاشقم مهمان توستگرچه لبریز از غمی درمانده ایاین نگاهم در پی در مان توستدر میان ظلمت شبهای غمچلچراغ قلب من چشمان توستدر کنارم لحظهاای آسوده باشهمدم دستان من داستان توست عکس های مناظر زیبا و چشم نواز پاییزی

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

]]>
وصف رخسار 2019-10-08T12:57:25+01:00 2019-10-08T12:57:25+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2041 حاج محمود نیکه وصف رخسارتورادیدم ودلدارشدممن به هرآینه ای درپیِ دیدارشدممن به خال لبت ای دوست گرفتارشدمچشم زیبای تورادیدم وبیمارشدمفکرمن جزبه درخانه ی توراه نرودازخیال تو منِ مجنون وبیکارشدممهرتودر دل این فردحقیرمی ماندمن به هرمهری به جزمهرتوبیزارشدممن به وِرد وبه دعا وُبه نمازسحریبه غم دوری تو عارف دلدار شدم

عکس های زیبا از طبیعت , عکس های زیبا

وصف رخسارتورادیدم ودلدارشدم

من به هرآینه ای درپیِ دیدارشدم

من به خال لبت ای دوست گرفتارشدم

چشم زیبای تورادیدم وبیمارشدم

فکرمن جزبه درخانه ی توراه نرود

ازخیال تو منِ مجنون وبیکارشدم

مهرتودر دل این فردحقیرمی ماند

من به هرمهری به جزمهرتوبیزارشدم

من به وِرد وبه دعا وُبه نمازسحری

به غم دوری تو عارف دلدار شدم

]]>
الهی به مستان میخانه ات 2019-09-20T06:14:53+01:00 2019-09-20T06:14:53+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2040 حاج محمود نیکه الهی به مستانِ میخانه‌اتبه عقل آفرینانِ دیوانه‌اتبه دُردی کش لُجّۀ کِبریاکه آمد به شأنش فرود، إِنَّمَابه دُرّی که عرش است او را صدفبه ساقیّ کوثر، به شاه نجفبه نورِ دل صبح خیزان عشقزِ شادی به اَندُه گریزان عشقبه رندانِ سر مستِ آگاه دلکه هرگز نرفتند، جز راه دلبه شام غریبان به جام صَبوحکز ایشان بود شامِ ما را فُتوحکه خاکم گِل از آبِ انگور کنسرا پای من، آتشِ طور کن عکس منظره قشنگ برای پروفایل + آلبوم تصاویر

الهی به مستانِ میخانه‌ات

به عقل آفرینانِ دیوانه‌ات

به دُردی کش لُجّۀ کِبریا

که آمد به شأنش فرود، إِنَّمَا

به دُرّی که عرش است او را صدف

به ساقیّ کوثر، به شاه نجف

به نورِ دل صبح خیزان عشق

زِ شادی به اَندُه گریزان عشق

به رندانِ سر مستِ آگاه دل

که هرگز نرفتند، جز راه دل

به شام غریبان به جام صَبوح

کز ایشان بود شامِ ما را فُتوح

که خاکم گِل از آبِ انگور کن

سرا پای من، آتشِ طور کن

]]>
الهی به مستان میخانه ات 2019-09-20T06:12:17+01:00 2019-09-20T06:12:17+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2039 حاج محمود نیکه خدایا به جان خراباتیانکزین تُهمتِ هَستِیَم، وا رهانبه میخانۀ وحدتم راه دهدلِ زنده و جانِ آگاه دهکه از کثرت خلق تنگ آمدمبه هر جا شدم، سر به سنگ آمدمبیا  ساقیا، مِی به گردش در آرکه دلگیرم از گردش روزگارازآن مِی که در دل چو منزل کندبدن را فروزان‌تر از دل کندازآن مِی که گرعکسش افتد به جانتوانی به جان دید، حق را عیانمِیِ صاف از آلودگیّ بشرمبدّل به خیر اندر او جمله شرمِیِ معنی افروزِ صورت گدازمیی گشته معجونِ راز و نیازمِیی از منی و تویی گشته پاکشود جان، چکد قطره‌ای گر به خاکبیا تا سری در سَرِ خُم عکس طبیعت بکر

خدایا به جان خراباتیان

کزین تُهمتِ هَستِیَم، وا رهان

به میخانۀ وحدتم راه ده

دلِ زنده و جانِ آگاه ده

که از کثرت خلق تنگ آمدم

به هر جا شدم، سر به سنگ آمدم

بیا  ساقیا، مِی به گردش در آر

که دلگیرم از گردش روزگار

ازآن مِی که در دل چو منزل کند

بدن را فروزان‌تر از دل کند

ازآن مِی که گرعکسش افتد به جان

توانی به جان دید، حق را عیان

مِیِ صاف از آلودگیّ بشر

مبدّل به خیر اندر او جمله شر

مِیِ معنی افروزِ صورت گداز

میی گشته معجونِ راز و نیاز

مِیی از منی و تویی گشته پاک

شود جان، چکد قطره‌ای گر به خاک

بیا تا سری در سَرِ خُم کنیم

من و تو، تو و من، همه گم کنیم

چشی گر از این باده، کوکو زنی

شوی چون از او مست، هوهو زنی

]]>
الهی به مستان میخانه ات 2019-09-20T06:00:09+01:00 2019-09-20T06:00:09+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2037 حاج محمود نیکه بگیرید زنجیرم ای دوستانکه پیلم کند یاد هندوستاندلم خون شد از کلفت مدرسهخدا را خلاصم کن، از وسوسهبیا ساقیا، مِی به گردش در آرکه مِی خوش بود، خاصه در بزم یارمِیِ صاف ز آلایش ما سِویاز او یک نفس تا به عرش خدامِیی کو مرا وارهاند ز منزِ آیین و کیفیّتِ ما و منمِیی را که باشد در او این صفتنباشد به غیر از مِیِ معرفت«رضی» روز محشر علی ساقی استمکن تَرکِ مِی تا نفس باقی است! طبیعت بکر و زیبا

بگیرید زنجیرم ای دوستان

که پیلم کند یاد هندوستان

دلم خون شد از کلفت مدرسه

خدا را خلاصم کن، از وسوسه

بیا ساقیا، مِی به گردش در آر

که مِی خوش بود، خاصه در بزم یار

مِیِ صاف ز آلایش ما سِوی

از او یک نفس تا به عرش خدا

مِیی کو مرا وارهاند ز من

زِ آیین و کیفیّتِ ما و من

مِیی را که باشد در او این صفت

نباشد به غیر از مِیِ معرفت

«رضی» روز محشر علی ساقی است

مکن تَرکِ مِی تا نفس باقی است!

]]>
خرا باتیا سوی منبر نه شو ...... 2019-08-28T06:11:10+01:00 2019-08-28T06:11:10+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2036 حاج محمود نیکه          مکن قصهٔ زاهدان هیچ گوشقدح تا توانی بنوشان و نوشسحر چون نبردی به میخانه راهچراغی به مسجد مبر شامگاهخراباتیا، سوی منبر مشوبهشتی، بدوزخ برابر مشوبزن ناخن و نغمه‌ای بر دلمدمار کدورت بر آر از گلمبکش باده تلخ و شیرین بخندفنا گرد و بر کفر و بر دین بخندکه نور یقین در دلم جوش زدجنون آمد و بر صف هوش زدقلم بشکن و دور افکن سبقبسوزان کتاب و بشویان ورقتعالی اللّه از جلوهٔ آن شرابکه بر جملگی تافت چون آفتابتو زین جلوه از جا نرفتی که‌ایتو سنگی، کلوخی، جمادی،

 

        

مکن قصهٔ زاهدان هیچ گوش

قدح تا توانی بنوشان و نوش

سحر چون نبردی به میخانه راه

چراغی به مسجد مبر شامگاه

خراباتیا، سوی منبر مشو

بهشتی، بدوزخ برابر مشو

بزن ناخن و نغمه‌ای بر دلم

دمار کدورت بر آر از گلم

بکش باده تلخ و شیرین بخند

فنا گرد و بر کفر و بر دین بخند

که نور یقین در دلم جوش زد

جنون آمد و بر صف هوش زد

قلم بشکن و دور افکن سبق

بسوزان کتاب و بشویان ورق

تعالی اللّه از جلوهٔ آن شراب

که بر جملگی تافت چون آفتاب

تو زین جلوه از جا نرفتی که‌ای

تو سنگی، کلوخی، جمادی، چه‌ای

رخ ای زاهد از می پرستان متاب

تو در آتش افتاده‌ای من در آب

که گفته است چندین ورق را ببین

بگردان ورق را و حق را ببین

مگو هیچ با ما ز آئین عقل

که کفر است در کیش ما دین و عقل

ز ما دست ای شیخ مسجد بدار

خراباتیان را به مسجد چکار

ردا کز ریا بر زنخ بسته‌ای

بینداز دورش که یخ بسته‌ای

فزون از دو عالم تو در عالمی

بدینسان چرا کوتهی و کمی

تو شادی بدین زندگی عار کو

گشودند گیرم درت بار کو؟

نماز ار نه از روی مستی کنی

به مسجد درون بت‌پرستی کنی

به مسجد رو و قتل و غارت ببین

به میخاه آی و فراغت ببین

به میخانه آی و حضوری بکن

سیه کاسه‌ای کسب نوری بکن

چو من گر ازین می تو بی من شوی

بگلخن درون رشک گلشن شوی

چه میخواهد از مسجد و خانقاه

هر آنکو به میخانه برده است راه

نه سودای کفر و نه پروای دین

نه ذوقی به آن و نه شوقی به این

برونها سفید و درونها سیاه

فغان از چنین زندگی آه، آه

همه سر برون کرده از جیب هم

هنرمند گردیده در عیب هم

خروشیم بر هم چو شیر و پلنگ

همه آشتیهای بدتر ز جنگ

فرو رفته اشک و فرا رفته آه

که باشند بر دعوی ما گواه

بفرمای گور و بیاور کفن

که افتاده‌ام از دل مرد و زن

دلم گه از آن گه ازین جویدش

ببین کاسمان از زمین جویدش

به می هستی خود فنا کرده‌ایم

نکرده کسی آنچه ما کرده‌ایم

دگر طعنهٔ باده بر ما مزن

که صد بار زن بهتر از طعنه زن

نبردست گویا به میخانه راه

که مسجد بنا کرده و خانقاه

چه میخواهد از مسجد و خانقاه

هر آنکو به میخانه بردست راه

روان پاک سازیم از آب تاک

که آلودهٔ کفر و دین است پاک

ندانم چه گرمیست با این شراب

که آتش خورم گویی از جام آب

به می صاحب تخت و تاجم کنید

پریشان دماغم، علاجم کنید

جسد دادم و جان گرفتم ازو

چه میخواستم، آن گرفتم ازو

بینداز این جسم و جان شو همه

جسد چیست؟ روح روان شو همه

گدائی کن و پادشاهی ببین

رهاکن خودی و خدائی ببین

تکلف بود مست از می شدن

خوشا بیخود از نالهٔ نی شدن

درون خرابات ما شاهدیست

که بدنام ازو هر کجا زاهدیست

بخور می که در دور عباس شاه

به کاهی ببخشند کوهی گناه

سکندر توان و سلیمان شدن

ولی شاه عباس نتوان شدن

که آئین شاهی از آن ارجمند

نشسته است برطرف طاق بلند

یکی از سواران رزمش هزار

یکی از گدایان بزمش بهار

سگش بر شهان دارد از آن شرف

که باشد سگ آستان نجف

الهی به آنان که در تو گمند

نهان از دل و دیدهٔ مردمند

نگهدار این دولت از چشم بد

بکش مد اقبال او تا ابد

همیشه چو خور گیتی افروز باد

همه روز او عید نوروز باد

شراب شهادت بکامش رسان

بجد علیه السلامش رسان

رضی روز محشر علی ساقی است

مکن ترک می تا نفس باقی است


]]>
مکن منعم از باده ..... 2019-08-28T05:31:12+01:00 2019-08-28T05:31:12+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2035 حاج محمود نیکه مکن منعم از باده ای محتسبکه مستم من از جام لا یحتسبچو ما زین می، ار مست و نادان شویز دانائی خود پشیمان شویخوری باده، خورشید رخشان شویچه دنبال لعل بدخشان سویصبوح است ساقی برو می بیارفتوح است مطرب دف و نی بیاراز ان می که در دل اثر چون کندقلندر بیک خرقه قارون کندنوای مغنی چه تأثیر داشتکه دیوانه نتوان به زنجیر داشتمغنی سحر شد خروشی بر آرز خامان افسرده جوشی بر آرکه افسردهٔ صحبت زاهدمخراب می و ساغر و شاهدمسرم در سر می‌پرستان مستکه جزمی فراموششان هر چه هستبه می گرم کن جان افسرده راکه می زنده دارد تن مر

مکن منعم از باده ای محتسب

که مستم من از جام لا یحتسب

چو ما زین می، ار مست و نادان شوی

ز دانائی خود پشیمان شوی

خوری باده، خورشید رخشان شوی

چه دنبال لعل بدخشان سوی

صبوح است ساقی برو می بیار

فتوح است مطرب دف و نی بیار

از ان می که در دل اثر چون کند

قلندر بیک خرقه قارون کند

نوای مغنی چه تأثیر داشت

که دیوانه نتوان به زنجیر داشت

مغنی سحر شد خروشی بر آر

ز خامان افسرده جوشی بر آر

که افسردهٔ صحبت زاهدم

خراب می و ساغر و شاهدم

سرم در سر می‌پرستان مست

که جزمی فراموششان هر چه هست

به می گرم کن جان افسرده را

که می زنده دارد تن مرده را

مگو تلخ و شور آب انگور را

که روشن کند دیدهٔ کور را

بده ساقی آن آب آتش خواص

که از هستیم زود سازد خلاص

بمن عشوه چشم ساقی فروخت

که دین و دل و عقل را جمله سوخت

ازین دین به دنیا فروشان مباش

بجز بندهٔ باده‌نوشان مباش

کدورت کشی از کف کوفیان

صفا خواهی، اینک صف صوفیان

چو گرم سماعند هر سو صفی

حریفان اصولی ندیمان کفی

چه درماندهٔ دلق و سجاده‌ای

مکش بار محنت، بکش باده‌ای

ز قطره سخن پیش دریا مکن

حدیث فقیهان بر ما مکن

]]>
چه افسرده ای ....... 2019-08-28T05:26:43+01:00 2019-08-28T05:26:43+01:00 tag:http://mahmodnikeh.mihanblog.com/post/2034 حاج محمود نیکه چه افسرده‌ای رنگ رندان بگیرچرا مرده‌ای آب حیوان بگیرزنی در سماعی، ز می سرخوشیسزد گر ازین غصه خود را کشیتوانی اگر دل، دریا کنیتو آن دُر یکتای پیدا کنیندوزی چو حیوان نظر بر گیاهبیابی اگر لذت اشک و آهبیا تا بساقی کنیم اتفاقدرونها مصفا کنیم از نفاقبیائید تا جمله مستان شویمز مجموع هستی پریشان شویمچو مستان بهم مهربانی کنیمدمی بی‌ریا زندگانی کنیمبگرییم یکدم چو باران بهمکه اینک فتادیم یاران زهمجهان منزل راحت اندیش نیستازل تا ابد، یکنفس بیش نیستسراسر جهان گیرم از توست بسچه میخواهی آخر از این یکنفسفلک بین عکس پروانه و گل زیبا برای پروفایل

چه افسرده‌ای رنگ رندان بگیر

چرا مرده‌ای آب حیوان بگیر

زنی در سماعی، ز می سرخوشی

سزد گر ازین غصه خود را کشی

توانی اگر دل، دریا کنی

تو آن دُر یکتای پیدا کنی

ندوزی چو حیوان نظر بر گیاه

بیابی اگر لذت اشک و آه

بیا تا بساقی کنیم اتفاق

درونها مصفا کنیم از نفاق

بیائید تا جمله مستان شویم

ز مجموع هستی پریشان شویم

چو مستان بهم مهربانی کنیم

دمی بی‌ریا زندگانی کنیم

بگرییم یکدم چو باران بهم

که اینک فتادیم یاران زهم

جهان منزل راحت اندیش نیست

ازل تا ابد، یکنفس بیش نیست

سراسر جهان گیرم از توست بس

چه میخواهی آخر از این یکنفس

فلک بین که با ما جفا میکند

چها کرده است و چها میکند

برآورد از خاک ما گرد و دود

چه میخواهد از ما سپهر کبود

نمیگردد این آسیا جز بخون

الهی که برگردد این سرنگون

من آن بینوایم که تا بوده‌ام

نیاسایم ار یکدم آسوده‌ام

رسد هر دم از همدمانم غمی

نبودم غمی گر بدم همدمی

در این عالم تنگ‌تر از قفس

به آسودگی کس نزد یک نفس

مرا چشم ساقی چو از هوش برد

چه کارم به صاف و چه کارم به درد

نه در مسجدم ره، نه در خانقاه

از آن هر دو در هر دو، رویم سیاه

نمانده است در هیچکس مردمی

گریزان شده آدم از آدمی

گروهی همه مکر و زرق و حیل

همه مهربان، بهر جنگ و جدل

همه متفق با هم اندر نفاق

به بدخوئی اندر جهان جمله طاق

همه گرگ مانا همه میش پوست

همه دشمنی کرده در کار دوست

شب آلودگی، روز شرمندگی

معاذ الله از اینچنین زندگی

اگر مرد راهی؟ ز دانش مگو

که او را نداند کسی غیر او

برو کفر و دین را وداعی بکن

به وجد اندر آ و سماعی بکن

]]>